روزگار غریب
سلام
الان دو ساله از اون سالها مگزره
خیلی دلم برای ابر کوه و همه خاطراتش تنگ شده
نوشته شده توسط فرهود در شنبه بیستم بهمن 1386 ساعت 0:11 |
لینک ثابت |
گفتم...
گفتم... .
گفتم تو شیرین منی گفتا تو فرهادی مگر
گفتم خرابت می شوم گفتا تو ابادی مگر گفتم ندادی دل به من
گفتا تو جان دادی مگر گفت ز کویت میروم
گفتا تو ازادی مگر.گفتم فراموشم مکن
گفتا تو در بادی مگر.گفتم که بر بادم مده
گفتا نه بر بادی مگر.
شعر از: فرهود
نوشته شده توسط فرهود در یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385 ساعت 11:45 |
لینک ثابت |
میمیرم برات ...
میمیرم برات ...
نمیدونستی میمیرم بی تو .
بدون چشات
رفتی از برم ...
نمیدونستی که دلم بسته به ساز صدات
آرزومه که میدونستی که من میمیرم برات....
میمیرم برات
پشت غم هنوز ...
نمیخواستی که بمونی و بسوزی به ساز دلم
گفتی من میرم ...
تو میخواستی بری تا فردا ...آره ...
برو راهی نیست تا فردا.... من ...
....
سفرت بخیر ...
اگه میری از اینجا تک و تنها تا یه شهر دور
برو که رفتن بدون ما میرسه به یه دنیا نور
برو که رفتن بدون ما میرسه به یه دنیا نور
به یه دنیا نور...
سفرت بخیر...
.....
نمیخوام بیای
نمیخوام میون تاریکی من تو حروم بشی
نمیخوام ازت ...
نمیخوام مثه یه شمع بسوزی برام
تا تموم بشی
برو تا بزرگی ...
میخوام فقط آرزوم بشی
آرزوم بشی ...
***
نوشته شده توسط فرهود در شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385 ساعت 14:58 |
لینک ثابت |
دوست دارم 
نوشته شده توسط فرهود در شنبه بیست و ششم فروردین 1385 ساعت 10:25 |
لینک ثابت |
بوی باران ، بوی سبزه ، بوی خاک، 

بوی باران ، بوی سبزه ، بوی خاک،
شاخه های شسته ، باران خورده پاک
آسمان آبی و ابر سپید،
برگهای سبز بید،
عطر نرگس ، رقص باد،
نغمه شوق پرستوهای شاد،
خلوت گرم کبوترهای مست...
نرم نرمک میرسد اینک بهار،
خوش به حال روزگار!
خوش به حال چشمه ها و دشتها،
خوش به حال دانه ها و سبزه ها
خوش به حال غنچه های نیمه باز،
خوش به حال دختر میخک که میخندد به ناز
خوش به حال جام لبریز ازشراب،
خوش به حال آفتاب.
ای دل من، گرچه در این روزگار
جامه رنگین نمیپوشی به کام،
باده رنگین نمیبینی به جام،
نقل و سبزه در میان سفره نیست،
جامت از آن می که میباید تهی است،
ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم!
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار.
گر نکوبی شیشه غم را به سنگ،
هفت رنگش میشود هفتاد رنگ
نوشته شده توسط فرهود در شنبه بیست و ششم فروردین 1385 ساعت 10:20 |
لینک ثابت |
باعشق به تو سلام می کنم 
با عشق به تو سلام ميكنم!
تو از كجاي آسمان، تو از كجا رسيده اي؟
كه نقش عشق و دوستي به قلب من كشيده اي؟
ز عاشقانه عاشقانه عاشقانه هاي من
چه برگها، چه شاخه ها، چه دسته ها كه چيده اي
دري به باغ مهر و گل به روي من گشوده اي
چو قطره اي آرزو به قلب من چكيده اي
چو شبنمي نشسته روي برگها نرگسي
ز گونه هاي زرد من ترانه ها شنيده اي
چو باد بي قراري از ديارها گذشته اي
چه خوب و صادقانه در وجود من وزيده اي
تو از كجاي آسمان، تو از كجا رسيده اي؟
دلم نويد مي دهد، تو از خدا رسيده ای
نوشته شده توسط فرهود در شنبه بیست و ششم فروردین 1385 ساعت 10:18 |
لینک ثابت |
..........قلبت را به من سپردی پس نمیدهم.........
قلب مهربونت مال خودمه مال خود خودم نه به تو به هیچ کی نمیدمش
آره با قلدریه تمام میگم کی می خواد حرف بزنه ؟ها؟ به هیچ کی قلب مهربونت رو نمیدم
میدونی سرمایه ی من تو این دنیا چیه؟ نه نمیدونی نمیدونی
سرمایه ی من تویی عزیزم
فرزان ...عزیز دلم..تک
زندگیم ...عاشقانه دوستت دارم ..همه جا و همیشه باهات هستم
نوشته شده توسط فرهود در جمعه بیست و پنجم فروردین 1385 ساعت 16:6 |
لینک ثابت |
.. اگه تو پرنده باشی چشای من آسمونه .... 
من و تو گرچه اسیریم
حیف از غصه بمیریم
جای پر زدن زمین نیست
توی قلب آسمونه قصه ی مرگ و جدایی تو کتابا جا میمونه
نگو عمرمون تموم شد
نگو دیگه همدمی نیست
بیا فردا رو بسازیم
این که فرصت کمی نیست
اشک پاکت رو نگه دار
واسه غصه تن پرواز
نوشته شده توسط فرهود در جمعه بیست و پنجم فروردین 1385 ساعت 16:3 |
لینک ثابت |
عاشق شدم
*!* عاشق شدم *!*
تنها شدم این دل این دله دیوونه مستی از می عشق از تو دیوونه
باورنکن ، عاشق نشو
رسوای عشق تو این زمونه تنها میمونه
ای دی ای دل ای دیوونه
دنیای من همه رفت از یادم خدای من بیا برس به دادم
عاشق شدم من به دام عشق به چه سادگی به بلا افتادم عاشق شدم ...
دیوونه دل تو با من چه ها کردی؟؟؟؟
عاشق شدی خودتورها کردی
دریا دریا غم آشنا کردی
اون یار من دلمو به تو دادم ای عشق من چرا دادی بر بادم
آتیش زدی به دل و بنیادم
عاشق شدم من به دام عشق به چه سادگی به بلا افتادم عاشق شدم ...
دل دیوونه ی من میگه آروم نداره
برای دیدن تو همیشه بیقراره
دلم دل دار دیدارم بیا که دل به یاد خبر نداری
ای یار هستیمو به تو دادم
عاشق شدم من به دام عشق به چه سادگی به بلا افتادم عاشق شدم ...
نوشته شده توسط فرهود در شنبه سیزدهم اسفند 1384 ساعت 12:17 |
لینک ثابت |
خونه عشق
خونه اونجاست خونه من جايي که هستي تو با من خونه خونم دستاي تو جاي امن موندن من خونه اونجاست که صدات پر عطر نفسات جايي که رو در و ديوار همه جا نقش اون چشات خونه عشق خونه عشق خونه عشق بهشت پر رمز پر راز همه ايثار و نياز خونه تو خونه من اين حريم پاک و روشن تکيه گاه و سنگر من قبله گاه باور من خونه اي که از منو تو تا ابد اين مونده باقي خونه اي از پيچک و ياس پر مريم و عقاقي پر از عشق سخاوت پر از عطر و طراوت با حقيقت خو گرفته با محبت کرده عادت خونه عشق خونه عشق
نوشته شده توسط فرهود در شنبه سیزدهم اسفند 1384 ساعت 12:14 |
لینک ثابت |
عزیزم
باری دگر آمدم تا برای تو و از تو بنويسم
منی که ديگر تو را ندارم
ولی همچنان سرمست عشق تو هستم 
برای تو ميميرم و لحظه ای بی تو نفس ندارم
هنوزم در خاطرات با هم بودن هستم
کاش هنوزم دستان پر از مهرت را در دست داشتم


نوشته شده توسط فرهود در شنبه سیزدهم اسفند 1384 ساعت 12:13 |
لینک ثابت |
نوشته شده توسط فرهود در یکشنبه هفتم اسفند 1384 ساعت 18:22 |
لینک ثابت |
گل روز
دوش دیـــوانه شدم عشــق مرا دید و بگفت
آمدم نعـــــــــره مـزن جامـه مدر هیچ مگو
نوشته شده توسط فرهود در یکشنبه هفتم اسفند 1384 ساعت 18:21 |
لینک ثابت |
من در دل جز تو نگاری ندارم
غیر از تو با کسی سر و کاری ندارم
دیگران را با دیگری سر و سری همیشگی
میدانی که من جز توقراری ندارم
من در کمند زلف تو آسوده بودم
هرگز خیال و پای فراری ندارم
دل برای تو می تپد و خونم میدود
بی تو هرگز جنبش و مداری ندارم
با بودنت شبهایم چون روز مینمود
بی مه رخت جز شب تاری ندارم

نوشته شده توسط فرهود در یکشنبه هفتم اسفند 1384 ساعت 18:20 |
لینک ثابت |
شیرین
شیرینم من با ديگرانم ....من با ديگران مي خندم ، مي گويم ، مي شنوم ......اما غرقم در دنياي درونم خودم .....نامش نهاده شده شیرین ....چه بگويم ...تنها شیرین است که با ما فاصله اي ندارد ،اين روزها....
نوشته شده توسط فرهود در یکشنبه هفتم اسفند 1384 ساعت 18:13 |
لینک ثابت |
love

روي عكسا گرد و خاكه بيشتر دلا هلاكه
قحطي گلاي پونه ست تقديرا دست زمونه ست
عهد و پيمونا شكسته رشته ي دلا گسسته
تقويما رو ماه تيره زندونا پر اسيره
آدما يا همه مردن يا كه مات و دل سپردن
عصر ما عصر فريبه عصر اسماي غريبه
عصر پژمردن گلدون چتراي سياه تو بارون
مرگ آواز قناريمرگ عكس يادگاري
تا دلت بخواد شكايت غصه ها تا بينهايت
دلاي آدما تنگه غصه هم گاهي قشنگه
چشما خونه ي سواله مهربون شدن محاله
حك شده روي هر ديواري كه چرا دوسم نداري
خونه هامون پر نرده پشت هر پنجره پرده
تا دلت بخواد مسافر تا بخواي عاشق و شاعر
شبا سرد و بي عروسك دلاي شكسته از شك
زلفاي خيبي پريشون خط زدن رو اسم مجنون
شهري كه سرش شلوغه وعده هاش همه دروغه
چشماي خيره به جاده عشوه هاي نخريده
آسمونا پر دوده قلب عاشقا كبوده
گونه ي گلدونا زرده رفته و بر نمي گرده
آدما بي سرگذشتن آهوا بدون دشتن
دفترا بدون امضا ماهيان بدون دريا
تشنه ها هلاك آبن همه حرفا بي جوابن
نصف زندگي نگاهه بقيش همه گناهه
خدا رو انگار گذاشتن رو زمن و بر نداشتن
در و ديوارا سياهه آدرسامون اشتباهه
شب و روزا پر عادت وقت كه شد شايد عبادت
خدا مال غصه هاته وقتي غم داري خداته
روي آينه ها غباره شيشه ي پنجره ي تاره
بغضا بي صدا و كاله همه از فكر و خياله
قلك خوبيا خالي مهربونيا خيالي
قفسا پر پرنده لباي بدون خنده
نه شنيدني نه گوشينه گلي نه گلفروشي
مرگ جشناي تولد مرگ اون دلي كه گم شد
خستگي بي اعتمادي شك و ترديد زيادي
امتحان مكرر لونه هاي بي كبوتر
مشقامون بدون امضا اسممون هميشه رسوا
نمره هاي عشقمون تك بامامون بدون لك لک
همه غايب تو دفتر مث بالاي كبوتر
خونه ها بدون باغچه بدون حافظ و طاقچه
نه براي عشق ميلينه كسي به فكر ليلي
ديگه پشت در بسته كسي بيدار ننشسته
نه كسي نه انتظاري نه صداي بي قراري
واسه عاشقي كه ديره لااقل دلت نگيره
كاش تو قحطي شقايق باز بشيم سوار قايق
بشينيم بريم تو دريا من و تو تنهاي تنها
ماهيا خيلي امينن نمي گن اگه ببينن
انقدر مي ريم كه ساحل از من و تو بشه غافل
قايق و با هم مي رونيم مي ريم اونجاها مي مونيم
جايي كه نه آسمونش نه صداي مردمونش
نه غمش نه جنب و جوششنه صداي گلفروشش
مث اينجا آهني نيست خوبه اما گفتني نيست
پس ببين يادت بمونه كسي ام اينو ندونه
زنده بوديم اگه فردا وعده ي ما لب دريا
صبح پاشو بدون ساعت كه فراموش بشه عادت
نره از ياد تو زيبا وعده ي ما لب دريا

نوشته شده توسط فرهود در یکشنبه هفتم اسفند 1384 ساعت 18:6 |
لینک ثابت |
دوباره دل هوای با تو بودن کرده
دوباره دل هوای با تو بودن کرده
نگو این دل دوری عشقتو باور کرده
دل من خسته از این دست به دعاها بردن
همی آرزوهام با رفتن تو مردن
حالا من یه آرزو دارام تو سینه
که دوباره چشم من تورو ببینه
واسه پیدا کردنت تن به دل صحرا میدم
آخه تو رنگ چشات هیبت دنیارو دیدم
توی ۷ تا آسمون تو تک ستاری منی
بخدا ناز ۲ چشماتو به دنیا نمیدم
نوشته شده توسط فرهود در یکشنبه هفتم اسفند 1384 ساعت 17:47 |
لینک ثابت |